تبليغاتX
انجمن شعر سعدی

انجمن شعر سعدی

انجمن شعر شهرك سعدی شيراز

نگاه سعدی به اهلبیت و شهیدان کربلا

...کس را چه زور و زهره که وصف علی کند

جبار در مناقب او گفته هل اتی

زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او

در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود

تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود

جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت

لشکر کش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

پیغمبر، آفتاب منیرست در جهان

وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه

یارب به خون پاک شهیدان کربلا

یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی

یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست

ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا

گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند

ما را بسست رحمت وفضل تو متکا

یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم

و امید بسته از کرمت عفو مامضی

چشم گناهکار بود بر خطای خویش

ما را ز غایت کرمت چشم در عطا

یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش

روزی که رازها فتد از پرده برملا

همواره از تو لطف و خداوندی آمدست

وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا

عدلست اگر عقوبت ما بی‌گنه کنی

لطفست اگر کشی قلم عفو بر خطا

گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر

ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری

دلهای دوستان تو خون می‌شود ز خوف

باز از کمال لطف تو دل می‌دهد رجا

یارب قبول کن به بزرگی و فضل خویش

کان را که رد کنی نبود هیچ ملتجا

ما را تو دست گیر و حوالت مکن به کس

الا الیک حاجت درماندگان فلا

ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم

حاجت همیشه پیش کریمان بود روا

کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود

ما در خور تو هیچ نکردیم ربنا

سهلست اگر به چشم عنایت نظر کنی

اصلاح قلب را چه محل پیش کیمیا؟

اولیتر آنکه هم تو بگیری به لطف خویش

دستی، وگرنه هیچ نیاید ز دست ما

کاری به منتها نرسانید در طلب

بردیم روزگار گرامی به منتها

فی‌الجمله دستهای تهی بر تو داشتیم

خود دست جز تهی نتوان داشت بر خدا

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر

واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا

ای یار جهد کن که چو مردان قدم زنی

ور پای بسته‌ای به دعا دست برگشا

پیدا بود که بنده به کوشش کجا رسد

بالای هر سری قلمی رفته از قضا

کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست

آن بی‌بصر بود که کند تکیه بر عصا

تاروز اولت چه نبشتست بر جبین

زیرا که در ازل سعدااند و اشقیا

گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ

گوید بکش که مال سبیلست و جان فدا

ما را به نوشداروی دشمن امید نیست

وز دست دوست گر همه زهرست مرحبا

ای پای بست عمر تو، بر رهگذار سیل

چندین امل چه پیش نهی، مرگ در قفا؟

در کوه ودشت هر سبعی صوفیی بدی

گر هیچ سودمند بدی صوف بی‌صفا

پهلوی تن ضعیف کند پشت دل قوی

صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا

چون شادمانی و غم دنیا مقیم نیست

فرعون کامران به و ایوب مبتلا

امثال ما به سختی و تنگی نمرده‌اند

ما خود چه لایقیم به تشریف اولیا؟

غم نیست زخم خوردهٔ راه خدای را

دردی چه خوش بود که حبیبش کند دوا

مابین آسمان و زمین جای عیش نیست

یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟

عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی

اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا

کردار نیک و بد به قیامت قرین تست

آن اختیار کن که توان دیدنش لقا

تا هیچ دانه‌ای نفشانی بجز کرم

تا هیچ توشه‌ای نستانی بجز تقی

گویی کدام سنگدل این پند نشنود

بر کوه خوان که باز به گوش آیدت صدا

نااهل را نصیحت سعدی چنانکه هست

گفتیم اگر به سرمه تفاوت کند عمی

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 15:48  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

رئیس جمهور در مراسم بزرگداشت سعدی شیرازی

سعدی در رشد و تعالی ادب و هنر ایران نقش بسزایی داشته است

رئیس‌جمهور با بیان اینکه سعدی در حفظ و بالندگی ایمان و رشد کرامت‌های اخلاقی و تعالی ادب و هنر ایران نقش بسزایی داشته است، گفت: سعدی با همه آوازه خود همچنان برای ما و جامعه بشری ناشناخته بوده و نقش او در پاسداری و صیانت از پیشرفت، تعالی، فرهنگ و ادب این سرزمین و بشریت محقق نشده است. 
محمود احمدی‌نژاد در مراسم بزرگداشت سعدی شیرازی که با حضور مسئولان کشوری، شاعران، نویسندگان، ادیبان و فیلسوفان داخلی و خارجی در مجموعه سعدی شیراز برگزار شد، سعدی را حکیم، ادیب و دلباخته‌ای دانست که پرتو سخن‌اش، موجب روشنایی دل‌ها و کلام نافذ وی، موجب نشاط جان‌ها می‌شود، گفت: بسیار شایسته است که فرهیختگان، ادیبان و صاحبنظران در معرفی وجود ارزشمند و آثار گرانمایه سعدی، مجاهدتی در خور بروز داده و سعی وافر داشته باشند.

رئیس‌جمهور با قدردانی از تمامی دست‌اندرکاران مراسم نکوداشت سعدی و ادیبان و صاحبنظران حاضر در این جلسه تصریح کرد: بدون تردید سعدی نماد ایمان، دلباختگی، خردمندی و فرهیختگی است که در نقطه اوج زیبایی روح و لطافت طبع قرار داشته و در فصاحت و بلاغت تمام و کمال است، به نحوی که سخن او معیار و تصنیفات او اعتبار زبان فارسی این سرزمین است.

 احمدی‌نژاد خاطر نشان کرد: بی‌تردید سعدی حکیمی برجسته و عارفی قدبرافراشته در آسمان است و آثار او از جمله بوستان و گلستان راهنمای همه انسان‌ها در عصرها و نسل‌های متفاوت است.

رئیس‌جمهور در ادامه با قرائت برخی از اشعار سعدی در زمینه‌های مختلف و چگونگی انگیزش سعدی در نگارش بوستان و گلستان خاطر نشان کرد: سعدی در برخی از غزلیات خود نحوه عروج انسان به قله‌های کمال را توصیف کرده و راه را به انسان‌ها نشان می‌دهد.

 احمدی‌نژاد با بیان اینکه توجه و اشاره به توحید، نبوت، عدل و امامت از جمله محورهای اشعار سعدی به شمار می‌رود، گفت: سعدی در اشعار خود از غم محرومان و مستضعفان غمگین بوده و سفارش به برقراری عدالت و رسیدگی به محرومان می‌کند و حاکمان عادل را ستایش کرده و به آنان برای نصب مأموران در جهت رسیدگی به امور مردم سفارش می‌کند.

رئیس‌جمهور با اشاره به این شعر از سعدی که «بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار» اظهار داشت: توجه به ارزش‌ها و کرامت‌های انسانی در اشعار سعدی بوضوح دیده می‌شود؛ به گونه‌ای که این شعر سعدی به عنوان نمادی از توجه به کرامت‌های انسانی در سازمان‌ ملل نقش‌آفرینی می‌کند.

 احمدی‌نژاد خاطر نشان کرد: در اشعار سعدی توصیه‌های پیامبران و انعکاس دستورات الهی برای زندگی سعادتمند جلوه‌گری می‌کند.

رئیس‌جمهور با اشاره به توجه ویژه سعدی به معرفی امام و انسان کامل در اشعارش گفت: باورم این است که محال است کسی بدون عشق و ارتباط با انسان کامل شکوفا شود؛ سعدی شکوفا شد و به نقطه‌های کمال انسانی اوج گرفت و امروز مانند خورشیدی در عالم می‌درخشد و نگاه، اندیشه، رفتار و گفته‌های او همه برگرفته از الهامات آسمانی است که بدون عنایت پیامبر، آل پیامبر و انسان کامل هرگز محقق نخواهد شد؛ تا کسی بتواند به این درجه از شکوفایی رسیده و خود هدایتگر خلق شود.

احمدی‌نژاد خاطر نشان کرد: هنگامی که آثار این حکیم را مشاهده می‌کنیم به روشنی می‌توان دریافت که او جرعه‌ای از شراب عشق و طهور را نوشیده که سرتاسر آن وصف جمال و دلدادگی است.

رئیس‌جمهور با بیان اینکه سعدی از هجران سخن گفته و آنچنان از وصف رخ یار می‌گوید که گویی او را دیده است، گفت: توحید، عدالت، نبوت، شفقّت با مردم و توجه به آنان، گذشت و مروت از خودشناسی، طلب جوهر عشق و بریدن از همه تعلقات در آثار این شاعر گرانمایه دیده می‌شود که نشان‌دهنده آن است که وی بر همان چیزی که امامان و پیامبران، انسان‌ها را به آن دعوت می‌کردند، تأکید دارد.

 احمدی‌نژاد تصریح کرد: بدون تردید سعدی راه هدایت و پیامبر و آل پیامبر را شناخته و در آثار خود انسان‌ها را به آن معرفی می‌کند.

رئیس‌جمهور اظهار داشت: تمامی آثار سعدی نشان می‌دهد که این شاعر بزرگ و همه بزرگان ادب و فرهنگ این سرزمین به حقیقت ناب و چشمه حیات یعنی انسان کامل رسیده و از آن نوشیده‌اند و به همین دلیل است که زبان آنها در بیان حقیقت ناب، گشوده است.

 احمدی‌نژاد با بیان اینکه مصنوعات ساخته دست بشر کهنه شده، اما آثار سعدی و فرهیختگانی مانند او ماندگار بوده و در هر دوره‌ای برطرف‌کننده نیاز مردم خواهد بود، گفت: باورم این است کسانی که به این درجه از کمال می‌رسند، مهمترین مأموریت خود را معرفی امام و انسان کامل می‌شناسند؛ اکسیری که با شناخت، پیروی و استعانت از او می‌توانیم به منزل مقصود برسیم.

رئیس‌جمهور در این مراسم همچنین به قرائت اشعار زیبایی از بوستان و گلستان سعدی پرداخت.

پیش از سخنان رئیس‌جمهور، موسوی معاون رئیس‌جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، صادق عابدین استاندار فارس، ایمانی نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه شیراز نیز ایراد سخنرانی کردند.

در این مراسم از یک نسخه نفیس کلیات سعدی که توسط هنرمندان خوشنویس استان فارس به نگارش درآمده با حضور رئیس‌جمهور رونمایی شد.

همچنین پخش قسمتی از انیمیشن حکایات سعدی تولید صدا و سیمای مرکز فارس، شعرخوانی توسط یکی از شاعران کشور تاجیکستان، بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی توسط دو تن از هنرمندان موسیقی استان فارس و گل‌افشانی آرامگاه سعدی توسط کودکان و اجرای مراسم شعرخوانی توسط آنان دیگر برنامه‌های مراسم بزرگداشت سعدی بود.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 8:55  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

سالروز سعدی بر همه سعدی دوستان مبارک

اول اردیبهشت ماه برای سعدی اختصاص یافت تا یکبار دیگر خردمندان و صاحبنظران گردهمایی داشته باشند و در آثار سعدی بیشتر تحقیق و تفحص کنند. شاید نکاتی را که خردمندان قبلی فراموش کرده یا بجا گذاشتندُ آنها با دید بازتری به آن بپردازند. آنچه که برای من و امثال من که به عنوان قشر عامی فقط و فقط با اندک اطلاعاتی که داریم سعدی را از دیدگاه خودمان دوست داریمِ در آن بود که یکبار هم در مجلس ویژه ای که هر ساله در کنار تربتش برقرار می شود شرکت داشته باشیم. از آنجائیکه امسال میهمان ویژه ریاست محترم جمهوری جناب دکتر احمدی نژاد بودندُ بی خیال ما شدند و فقط و فقط به کسانی که کارتهای مخصوص داشتند اجازه ورود دریافت کردند. من زیاد نگران نبودمُ چرا که منزل ما مشرف بر آرامگاه و بیش از چند منزل با آرامگاه فاصله نداشت. اگر چه سیمای استان فارس هم بصورت مستقیم برنامه ها را پوشش می دادُ اما هر آنچه که در مراسم اجرا شدُ از نزدیک ملاحظه کردم. رئیس جمهور سخنران ویژه بودند که در بیانات خودشان از سعدی و عشق و ارادتی که به پیامبر عظیم الشان و اهل بیت علیه السلام داشتند متذکر شدند. امیدواریم آنچه که سعدی در بوستان و گلستان آورده بتواند برای خردمندان و صاحبنظران و عالمان و حاکمانُ چراغ راهی باشد تا بتوان به سرمنزل مقصود رسید.

 

چند حکایت از گلستان سعدی
● جهل
یکی را از حکما شنیدم که می گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند.
● غرور
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای کریوه ای غخرپشتهف سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی آمد و گفت چه نشینی که نه جای خفتن است گفتم چون روم که نه پای رفتن است. گفت این نشنیدی که صاحبدلان گفته اند رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
● دل آزرده
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم. دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟
● هنر
حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است. هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.
● اجل
دست و پا بریده ای هزار پایی بکشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت سبحان الله با هزار پای که داشت چون اجلش فرا رسید از بی دست و پایی گریختن نتوانست.
● صید
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد. طاقت حفظ آن نداشت ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت. دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن. گفت ای برادران چه توان کردن؟ مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود. صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشک نمیرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 8:30  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

شب شعر فاطمی

به مناسبت شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شب شعری در تاریخ۲۳/۱/۹۱ روز چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشا در مکان مسجد جامع سعدی برگزار گردید. در این مراسم تعدادی از اعضای انجمن شعر سعدی شعرهایی را در باره منقبتُ حزن و مصائب حضرت فاطمه زهرا (س) سرودند که مورد استقبال جامعه نمازگزاران قرار گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 8:5  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

عید به زبان شعر از مولوی تا نسیم و اخوان

 

پیشاپیش سال نو بر همه فرهیختگان سرزمین نوروز مبارک باد

    • مولوی (دیوان شمس)
    • عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
    • برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد
    • عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
    • کان معتمد سدره از عرش مجید آمد
    • عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان
    • کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد
    • صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
    • کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد
    • زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش
    • تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد
    • عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما
    • بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد
    • زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد
    • زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد
    • برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو
    • رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد
    • غم‌هاش همه شادی بندش همه آزادی
    • یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد
    • من بنده آن شرقم در نعمت آن غرقم
    • جز نعمت پاک او منحوس و پلید آمد
    • بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن
    • رو صبر کن از گفتن چون صبر کلید آمد
    • ***
    • نسیم شمال
    •  
    • عید آمد و ما قبا نداریم
    • با کهنه قبا صفا نداریم
    • گردید لباس پاره پاره
    • در پیکر خود عبا نداریم
    • جز سنگ و کلوخ و آجر و خشت
    • ما بالش و متکا نداریم
    • مردند تمام قوم و خویشان
    • غمخوار به جز خدا نداریم
    • جز گاو برای کسب روزی
    • در مزرعه رهنما نداریم
    • آجیل و لباس و پول خوب است
    • اما چه کنم که ما نداریم
    • خوب است بساط ساز و آواز
    • افسوس که ما صدا نداریم
    • در فصل بهار چون کنم چون
    • دل از غم یار خون کنم خون
    • عیدی بدهید فصل عید است
    • این عید برای ما سعید است
    • جمشید جم این بساط چیدست
    • از جم به عجم مهین نوید است
    • شیرینی و هفت سین بیارید
    • از هموطنان مرا امید است
    • قلیان و گلاب و نقل و شربت
    • با چایی لاهیجان مفید است
    • طفلی که قبای تازه دارد
    • در موسم عید رو سفید است
    • افسوس که ما فکل نداریم
    • امروز فکل مد جدید است
    • این شعر مناسب است افسوس
    • گوینده شعر ناپدید است
    • در فصل بهار چون کنم چون
    • دل از غم یار خون کنم خون
    • باید شب عید را پلو خورد
    • آن ماهی شور را جلو خورد
    • در سال جدید وقت تحویل
    • با باغلوا شکر پلو خورد
    • افشرد به ماهی آب نارنج
    • پس تازه بتازه نوبنو خورد
    • آن جوجه پخته را به یکدم
    • بلعید و ندیدمش چطو خورد
    • کوکوی برشته را ز بشقاب
    • قاپید بحالت چلو خورد
    • اندر سر سبزه مرد زارع
    • این شعر بخواند و نان جو خورد
    • در فصل بهار چون کنم چون
    • دل از غم یار خون کنم خون
    • صد شکر تمام شد زمستان
    • شد فصل بهار عیش مستان
    • منقل بکشید بسوی مطبخ
    • کرسی ببرید از شبستان
    • آن  سینی هفت سین بیارید
    • با سبزه و  سنجد و شپستان
    • سورنج و سماق و سرکه  و سیر
    • آرید به صفحه گلستان
    • ریزید شراب ارغوانی
    • اندر قدح بلور مستان
    • یاد از فقرا نمود ناگاه
    • دیشب یکی از خداپرستان
    • عریان و برهنه در شب عید
    • میگفت یکی ز تنگدستان
    • در فصل بهار چون کنم چون
    • دل از غم یار خون کنم خون
    • یاران چه کنم که کس ندارم
    • بلبل شدم و قفس ندارم
    • خواهم بگریزم از زمانه
    • اصلا ره پیش و پس ندارم
    • بازار وطن شده پر از دزد
    • یک شحنه و یک عسس ندارم
    • گلدسته باغ عقل و هوشم
    • من طاقت خار و خس ندارم
    • جز علم و ترقی معارف
    • اندر دل خود هوس ندارم
    • عید است برای پختن آش
    • پول نخود و عدس ندارم
    • در فصل بهار چون کنم چون
    • دل از غم یار خون کنم خون
    •  
    • ***
    • مهدی اخوان ثالث
    • عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
      گردی نستردیم و غباری نستاندیم
      دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
      از بیدلی آن را ز در خانه برآندیم
      هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
      ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
      آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما
      پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
      احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
      و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
      من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
      سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم
      صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
      ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم
      ماننده افسونزدگان، ره به حقیقت
      بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
      از نه خم گردون بگذشتند حریفان
      مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم
      طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار
      عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم 
    •  
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 19:13  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

جلوه‌هاي مدارا در آثار سعدي1

دكتر احمد كتابي ـ استاد پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي / بخش اول
 

«در گذشته من از دوست خود روي برمي‌تافتم، اگر كيش وي را همسان عقيدة خويش نمي‌يافتم وليكن امروز قلب من پذيرايِ هر نقش شده است: چراگاه آهوان، صومعة راهبان، بتكده، كعبه، الواح تورات، مصحف قرآن، و... من به اين وحدت عشق سرسپرده‌ام.»
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 8:47  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

حکایت در شناختن دوست و دشمن را(سعدی)

سعدی
 

شنیدم که دارای فرخ تبار

ز لشکر جدا ماند روز شکار

دوان آمدش گله‌بانی به پیش

بدل گفت دارای فرخنده کیش

مگر دشمن است این که آمد به جنگ

ز دورش بدوزم به تیر خدنگ

کمان کیانی به زه راست کرد

به یک دم وجودش عدم خواست کرد

بگفت ای خداوند ایران و تور

که چشم بد از روزگار تو دور

من آنم که اسبان شه پرورم

به خدمت بدین مرغزار اندرم

ملک را دل رفته آمد بجای

بخندید و گفت: ای نکوهیده رای

تو را یاوری کرد فرخ سروش

وگر نه زه آورده بودم به گوش

نگهبان مرعی بخندید و گفت:

نصحیت ز منعم نباید نهفت

نه تدبیر محمود و رای نکوست

که دشمن نداند شهنشه ز دوست

چنان است در مهتری شرط زیست

که هر کهتری را بدانی که کیست

مرا بارها در حضر دیده‌ای

ز خیل و چراگاه پرسیده‌ای

کنونت به مهر آمدم پیشباز

نمی‌دانیم از بداندیش باز

توانم من، ای نامور شهریار

که اسبی برون آرم از صد هزار

مرا گله‌بانی به عقل است و رای

تو هم گلهٔ خویش داری، بپای

در آن تخت و ملک از خلل غم بود

که تدبیر شاه از شبان کم بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 8:13  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

تصوير امام خميني(ره) در انديشه و خيال شاعران كودك و نوجوان

نجابت شرقي عشق

005520.jpg

محمدعلي شاماني
اين روزها، بار ديگر ياد و خاطره مردي را بزرگ داشته ايم كه با آمدنش و نيز رفتنش، فصل تازه اي از دين باوري را فراروي ما گشود. اين بزرگمرد، انقلابي پديد آورد كه بر همه چيز زندگي ما تأثير گذاشت و فرهنگ و آموزش و ادبيات نيز از آن مستثني نبود.
از اين رو سخن از تأثير انقلاب اسلامي بر ادبيات اين مرز و بوم، بي عنايت به امام خميني(ره) بدون معناست. امام معمار و بنيانگذار انقلاب اسلامي است و اوست كه با دم مسيحيايي اش جان تازه اي به قوم شب زده بخشيده است.
در اين مقاله تلاش شده است تصوير امام خميني در انديشه و خيال شاعران كودك و نوجوان به عنوان بخش كوچكي از ادبيات انقلاب اسلامي به نمايش گذاشته شود.
اين مطلب از اين جهت براي چاپ صفحه فرهنگ و آموزش انتخاب شده است كه مخاطبان اصلي ما در اين صفحه، آموزش كاراني هستند كه با دانش آموزان سروكار دارند يا پدران و يا مادراني كه دغدغه تربيت صحيح فرزندان خود را دارند.
با اين توضيح و با يادي دوباره از پدر بزرگ انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) اين مقاله را در پي مي آوريم.

بقيه در ادامه مطلب

 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 8:40  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

حکایت سعدی در سیرت پادشاهان

حکایت شمارهٔ ۱

 
سعدی
 

پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.

وقت ضرورت چو نماند گریز

دست بگیرد سر شمشیر تیز

اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ

کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ

ملک پرسید چه می‌گوید یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌گوید وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک را روی ازین سخن در هم آمد و گفت آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه‌انگیز

هر که شاه آن کند که او گوید

حیف باشد که جز نکو گوید

بر طاق ایوان فریدون نبشته بود

جهان ای برادر نماند به کس

دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک

چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 7:27  توسط سعید فهندژي سعدی  | 

مجلس شعر

ديروز جلسه شعر انجمن ساعت 5/3 بعدازظهر در مكان طاووسيه برگزار و تا بعد از نماز مغرب و عشا هم ادامه داشت. اين جلسه هم طبق معمول شعرا طبق طبق شعرهايشان را عرضه و مورد تشويق حضار قرار مي گرفتند. جناب مرتضي نامدار هم كتابي با نام ترنم به چاپ رسانده بود و براي تك تك اعضاي انجمن، يك كتاب به همراه يك حلقه سي دي اهدا كرده بود. محتوي سي دي هم تعداد 17 شعري بود كه با صداي خودش و تنظيم آقاي سعيد ذوالفقاري ضبط شده بود. 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 7:42  توسط سعید فهندژي سعدی  |